ویترین اندیشههایم تمام شده بود. از نیمهشب یک ساعتی گذشته بود. به چشم خریدار، قدم میزدم و ویترینها را برانداز میکردم. در دکان شهرتفروشی، همه جور آدمی بود؛…
ژانر
داستانکهای اجتماعی
داستانک اجتماعی، برشهایی از زندگی روزمره است: روابط خانوادگی، کار، شهر و نابرابریهایی که در دل موقعیتهای ساده پنهاناند. در کمترین کلمات، نویسنده وضعیتی آشنا را از زاویهای تازه روایت میکند تا خواننده در آخرین جمله، آن را با تجربهٔ خودش بسنجد.
اجتماعی·۳۹۴ کلمه
ویتریناجتماعی·۱۴۱ کلمه
سایز پای شما«بفرمایید چه شغلی مدنظرتونه؟» پدر بادی به غبغب انداخت و سربلند گفت: «پزشکی.» پسر آمد چیزی بگوید. همین که خاست لب باز کند، مادر اخمی کرد و پسر ساکت شد. فروشنده،…
اجتماعی·۳۱ کلمه
بازدمباز دَم زیرلب زمزمه کرد: «انگار داره سرد میشه.» با دقت به بخار کمجانی که از دهان عزاداران برمیخاست چشم دوخته بود. آه کشید. دلش برای نفس کشیدن تنگ شده بود.
