عملیات نجات
ماهان ابوترابی۲۵ شهریور ۱۴۰۵
صدای هلیکوپتر که آمد، لرزه بر اندامش افتاد.
با نهایت توان فریاد کشید: «کمک… .» آشفته به زمین خورد. بیاختیار دستانش را به سمت پنجره تکان میداد و فریاد میزد: «کمک… کمک… .»
طول کشید تا کمک کردند ژنرال پیر به ویلچرش بازگردد.
دربارهٔ نویسنده

ماهان ابوترابی
مدرس مدرسهنویسندگی،داستانکنویس، گرافیست
مقالات مرتبط
آموزش داستانک
مقاله «داستانک چیست؟»بیایید با داستانکی از الکس کیگان بیآغازیم: «فرانک توماس به شانس معتقد بود. فرانک خیلی زیاد سیگار میکشید ولی میدانست محال است از حملهی قلبی یا سرطان ریه بمیرد. فرانک ه…
