طنز·۴۳ کلمه

عملیات نجات

ماهان ابوترابی۲۵ شهریور ۱۴۰۵

صدای هلیکوپتر که آمد، لرزه بر اندامش افتاد.
با نهایت توان فریاد کشید: «کمک… .» آشفته به زمین خورد. بی‌اختیار دستانش را به سمت پنجره تکان می‌داد و فریاد ‌‌می‌زد: «کمک… کمک… .»
طول کشید تا کمک‌ کردند ژنرال‌ پیر به ویلچرش بازگردد.

دربارهٔ نویسنده

ماهان ابوترابی
ماهان ابوترابی

مدرس مدرسه‌نویسندگی،‌داستانک‌نویس، گرافیست

مقالات مرتبط

آموزش داستانک

مقاله‌ «داستانک‌ چیست؟»

بیایید با داستانکی از الکس کیگان بیآغازیم: «فرانک توماس به شانس معتقد بود. فرانک خیلی زیاد سیگار می‌کشید ولی می‌دانست محال است از حمله‌ی قلبی یا سرطان ریه بمیرد. فرانک ه…