·۵۴ کلمه

«دهقان نبود؟»

مردی که برای قضای حاجت بغل جاده نگه داشته بود، با هجوم مورچه‌ها گریخت. هنگام تکاندن شلوارش وسط جاده، مردم گمان کردند در حال علامت دادن است و توقف کردند.
لحظاتی بعد، کوه ریزش کرد.
گفته می‌شود مرد خاطره‌ی این حادثه را آن‌قدر تعریف کرده که اهالی محل او را «شاشوی فداکار» صدا می‌زنند.

دربارهٔ نویسنده

زهرا کردوالی

کلمه کلاژ می‌کنم، داستانک می‌سازم، به خیال خودم.

مقالات مرتبط

آموزش داستانک

مقاله‌ «داستانک‌ چیست؟»

بیایید با داستانکی از الکس کیگان بیآغازیم: «فرانک توماس به شانس معتقد بود. فرانک خیلی زیاد سیگار می‌کشید ولی می‌دانست محال است از حمله‌ی قلبی یا سرطان ریه بمیرد. فرانک ه…