·۵۸ کلمه

دلیل گم‌گشتگی

عادل صالحی۱ مهر ۱۴۰۵

صحنه‌ی اول- اوج درهم‌تنیدگی:
پوست سفید معشوق به پوست نخودی عاشق مماس شده‌بود. هر لحظه از هم کام می‌گرفتند و آب و گِل‌شان در هم می‌آمیخت.

صحنه‌ی دوم- عمق تنهایی:
عاشق فکر کرد که حرارت تنش، حاصل افراط او در عشق‌بازی است و چشمه‌چشمه گریست. آنقدر از یخ‌کامگی معشوق مکیده‌بود که تابستان شد.
برف از نوک کوه پریده‌بود.

دربارهٔ نویسنده

عادل صالحی

نویسنده‌ی ناتما

مقالات مرتبط

آموزش داستانک

مقاله‌ «داستانک‌ چیست؟»

بیایید با داستانکی از الکس کیگان بیآغازیم: «فرانک توماس به شانس معتقد بود. فرانک خیلی زیاد سیگار می‌کشید ولی می‌دانست محال است از حمله‌ی قلبی یا سرطان ریه بمیرد. فرانک ه…