·۸۴ کلمه

خرافاتی

از همون روزی که اومدیم خونه‌ی جدید، همه‌ی همسایه‌ها می‌گفتن کمد دیواری این خونه جن داره. محل نمی‌ذاشتم به حرفشون. آخه من که خرافاتی نیستم.
شوهرم اما خرافاتی و دهن‌بینه. می‌گفت حتما یه چیزی هست که کل همسایه‌ها دارن هشدار می‌دن. واسه این‌که ثابت کنم همه‌ی این حرفا مزخرفه، یه شب تا صبح توی کمد خوابیدم تا خیالش راحت بشه.
از اون روز دو ماه گذشته. شوهرم دیگه پیشم نیست. دلم براش تنگ شده. من نمی‌خواستم بمیره‌. تقصیر خودش بود‌‌. خونش زیادی خوشمزه بود.

دربارهٔ نویسنده

سارا چگنی
سارا چگنی

نویسنده ـ برنده چالش داستانک‌نویسی مرداد‌ماه

مقالات مرتبط

آموزش داستانک

مقاله‌ «داستانک‌ چیست؟»

بیایید با داستانکی از الکس کیگان بیآغازیم: «فرانک توماس به شانس معتقد بود. فرانک خیلی زیاد سیگار می‌کشید ولی می‌دانست محال است از حمله‌ی قلبی یا سرطان ریه بمیرد. فرانک ه…